تبلیغات
یه وبلاگ مزخرف - خاطرات دوران مدرسه
 
یه وبلاگ مزخرف
وبلاگی برای خوش گذرونی از طرف این وری (بهار) و اون وری (پرستو)
سه شنبه 15 شهریور 1390 :: پرستو و بهار

واقعا ممنون از این همه دلگرمی که به ما داید....آخه چقدر نظر ...آخه چقدر ایده...این همه به خودتون زحمت می دین که به ما ایده و انگیزه ی کار بدین ما رو شرمنده می کنید...اینقدر که نظر گذاشتید تو بخش ایده های بر باد رفته ی نویسنده داغ دار ما متحول شدیم...نکنید دیگه قسمت نظرات جا نداره...حالا الکی هی تبادل لینک میاد از این ورو اون ور ..وقتی لینکتون کردیم شما هم ما رو لینک کردید فقط برای پر کردن لینکساتن وب که نیست ... برای اینکه با بقیه وبلاگ ها ارتباط داشته باشید...حالا از من به دل نگیرید..یه مقدار مگس رو اعصابم رژه رفته قاطیم..حالا ببخشید یه مقدار تند رفتم ... ای بابا !!! حالا قهر نکن.. من که معذرت خواهی کردم..بابا غلط کردم ..

بیا دیگه همون پشهِ هم که تو وب پر میزد دیگه اون هم پر نمزنه..هی بهت میگم تند حرف می زنی ولی گوش نمی دی که..

آخه اعصاب نمیمونه واسه آدم..داریم به مدرسه ها نزدیک میشیم من یه مقدار بهم ریختم این فکر درس و مشق و امتحان و سر و کله زدن با یه سری معلم بووووووووووووووووق آدم رو داغون میکنه .. می دونی چند شبه کابوس می بینم.. بگو سر چه کلاسی هستیم؟؟

چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سر کلاس زبان فارسی؟؟؟؟یا دین و زندگی؟؟

سر کلاس زبان فارسی..الانم که دارم تعریف میکنم خون تو رگام یخ بسته..

اِ چه جالب من هم همین طور مثل اینکه کابوس شب همه شده کلاس زبان فارسی!!!

من یه نظری دارم .. بیا بگیم هر کس اگه یه خاطره ی باحال یا ترسناک داره برامون بنویسه ما هم اون رو توی وبلاگ با اسم خودش ثبت میکنیم..هااان ؟چه طوره؟؟؟

خوبه ولی با این طرز حرف زدن تو دیگه کسی تو وبلاگ نمونده ..ولی من از همه ی کسانی که میان و این مطلب رو می خونن خواهش می کنم یه خاطره از دوران مدرسه شون برامون بذارن..

اگه این کار رو  بکنن که خیلی باااااااحاااال میشه....

 پس ما منتظر خاطرات بااااااحااااااااااال شما هستیم..

 





نوع مطلب : اینوری و اونوری، 
برچسب ها : اینوری و اونوری،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:12 ق.ظ
Hi there to every body, it's my first pay a quick visit of this blog;
this weblog carries amazing and actually excellent data designed for readers.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 03:54 ب.ظ
I loved as much as you will receive carried out right here.

The sketch is tasteful, your authored material stylish.
nonetheless, you command get got an shakiness over that you wish be delivering
the following. unwell unquestionably come further formerly again since exactly the
same nearly very often inside case you shield this hike.
شنبه 26 شهریور 1390 03:03 ب.ظ
حالا ما اومدیم وکلاس بذاریم یه کم رمزی خودمو معرفی کنم.اگر گذاشتید آدم یکم کلاس بذاره...
جمعه 25 شهریور 1390 06:25 ب.ظ
سلام گل ها...من عضو شیش تایی هامون هستم.ای آدم های زرنگ.خوب زود تر میگفتید که وب ساختید...!!!حالاخاطره ام...ما یک معلم احکام داریم به نام بوووووووووووووق.این معلم مایک جفت کفش داشت که آن را بسیاردوست میداشت.منوبوووق وبوووق یک روز آفتابی کفش های او را برداشته وداخل سطل زباله انداختیم.این معلم به مدت سه روز به طور مداوم به دنبال کفش خود می گشت اما...بعد از سه یاچهار روز خدمت کار مدرسمان کفش ها راداخل سطل زباله پیدا وآن راتحویل معلممان دادو مااز اینکه اورا چهار روز اسکل کرده بودیم بسیار شادمان بودیم...این بود خاطره ی من...
پرستو و بهارچرا مثل یه بچه خوب اسمت رو نمینویسی؟؟
شنبه 19 شهریور 1390 06:41 ق.ظ
زیاد حال توصیفش رو ندارم اما میگم.کلاس ما یکی از بدترین کلاسا بود و تا این حد رفتیم که3 روز کلاسمون رو منحل کردن.اسم منم خیلی بد رفته بود.
یه روزم با معلمه دعوام شد کتاب رو محکم پرت کرد طرفم.میز آخر بودم وگرنه مرگ مغزی میشدم
پرستو و بهاراین مسائل که مهم نیست..اگه ما ها این کارو نکنیم که معلما خوش به حالشون میشه..
چهارشنبه 16 شهریور 1390 05:49 ب.ظ
منم تنها کاری که از دستم بر می اومد انجام دادم.
جفت پا رفتم رو گوشی.
گوشی که نابود شده بود خفه گشت و من با صورت سرخ سرخ به ادامه درس گوش دادم
چهارشنبه 16 شهریور 1390 05:47 ب.ظ
سلام!
آخ آخ گفتین مدرسه...اشک تو چشمام جمع شد
منم چند شب پیش یه کابوس درباره مدرسه دیدم.(ولی الان یادم نیست-همو بهتر-)
آهان میخواستم خاطره بگم!
داشت یادم میرفت ها!
یه روز سر کلاس شیمی بنده به صورت کاملا کاملا اتفاقی گوشی برده بودم و توی کیف مبارک بود.
این گوشی ما تو کلاس کلی معروفه و بهش میگن گوشی لمسیـصرفا جهت مسخره کردن-
البته به فکرش هستم برم عوضش کنم به جاش یه Pantech بگیرم از همونا که میگن بابایی گوشی رو بردار!
خلاصه با اینکه گوشی رو خاموش کرده بودم ولی خود به خود روشن میشه(گوشی منه دیگه!)
دبیر شیمی ما خانم باطبیه. در یک کلام عرض کنم: اگه مچمو میگرفت:
دعوا->تحویل گوشی->دفتر->خانم کرداری->بوووووف
از اون معلم گیراس
بنده صبح اون روز هولوهوشه 6 و 7 یه اس ام اس به یکی از دوستان داده بودم که سر کلاس شیمی به دستش رسید و دری وریش(دلیوری) برام اومد.
لازم به ذکره که بنده میز جلو میشینم.
در نتیجه یه صدای خفن و ویبره وحشت ناک از کیفم بیرون اومد.
پرستو و بهارچقدر تو خاطره ی تعریف نکرده داری
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




ما در اصل دو تا وبلاگیم.و مکمل هم دیگه . یعنی ما یه وبلاگ مطلب مزخرفیم و اون یکی دیگه یه وبلاگ عکس مزخرفه . آدرس اون یکی وبلاگ در لینکستان ما با اسم یه وبلاگ عکس مزخرف هست . راستی در لغت نامه ی ما مزخرفستانی ها کلمه ی مزخرف یعنی باااااااااااااحااااااااااااااال

مدیر وبلاگ : پرستو و بهار
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :